من جین هستم

دیوانگی

من جین هستم

دیوانگی




چند روزه با مامان بابام حتی یه کلمه هم حرف نمیزنم.قبلش هم رابطه مزخرفی داشتم کلا از اول تابستون همینیم. کل روز رو تو اتاقم چون بابام بیکار تو خونه س . ازش ناراحتم حوصله ی ناز کردناش رو  ندارم  زندگیمون رو  بخاطر یه مرتیکه دیوث جهنم کرده . بعدش هم که مامانم ظهر میاد بدتر میچپم تو اتاق . حوصله اونم ندارم عصبیم میکنه دری وری های بی سند و مدرک  به علاوه توهمات  رو علیه بابام   به زور سر من فریاد میکنه . اونم  فقط من ، یه وقت  پسراش آب تو دلشون تکون نخوره . دیگه تلفن هاشو جواب نمیدم. به موبایلم  زنگ میزنه به خونه زنگ میزنه جواب نمیدم فقط اس ام اس چون چند شب پیش  پشت تلفن اونقد  داد و فریاد کرد که  اعصابم رو بهم ریخت همونجا تلفن رو قطع کردم و گوشی  رو  خاموش  کردم  و به لوسین گفتم بهش پیام بد ه که باطریم تموم شده. مهم نبود برام که باور کرد یا نه‌‌‌‌. در عرض پنج دقیقه بعد اون تلفن  لبم چندتا  تبخال و آفت زد . دندونای عقلم همزمان داره درمیاد دوتاش. اونقدر عصبی ام که تمام مدت روز که دهنم بسته س و با هیچ کس حرف نمیزنم دندونام رو روی هم فشار میدم و فکم درد گرفته. همه دردای بدنی گذشته ام برگشته .پوست صورتم داغون شده . خلاصه بگم هیچ وقت انقدر پیر نبودم .