دلم واسه همه دوست داشتنای دنیا تنگه . واسه همه دوست داشتنای گذشته که دیگه ندارم. برا خانواده ... که ندارم .واسه خود برادرزاده ام که دیگه دوسش ندارم . برای اون . که دلم برا دوست داشتنش تنگ میشه ولی دیگه دوسش ندارم .خیلی محتاجم به موجودی که بشه دوسش داشته باشم ولی دلم فقط گرمه به گربه ای که پاتوقش حیاطمونه . حتی مطمئن نیستم دیگه بلد باشم دوست داشته باشم . بی حال تر از این حرفام. تو این کتابای مثبت و اینا میگن از آدمهایی مثل من دوری کنید. از ادم منفیا ! از گربه ها هم بدم میاد :(