من جین هستم

دیوانگی

من جین هستم

دیوانگی





خسته شدم خسته ام از این حجم تکرار و پوچی . از  تو نقطه پایان ایستادن و دیگه هیچ انگیزه ای نداشتن. صبح که میشه نمیدونم چرا باید چشمامو باز کنم. برای سر و کله زدن با همون آدما و همون مشکلات.  حس اینو دارم که هزار سال عمر  کردم و دیگه واقعا  بسه !  

فکرم هزار جا میره و فکر میکنم اگر به یه مخدر دسترسی داشتم که می تونست منو از  حصار این زندگی تکراری بکنه، یه چیزی که  بتونم  زندان این خونه رو تحمل کنم ، احتمال زیاد ازش استفاده می کردم...