دیشب خواب دیدم یه نفر افتاد دنبالم و مزاحم شد و منم تمااام اشتباهات احمقانه تو فیلمهارو مرتکب شدم ؛ فرار کردم توی یک ساختمون متروکه که فقط ۲ طبقه بود و با آسانسور رفتم طبقه دوم بعد که رسیدم طبقه دوم دیدم رو دیوارا آثار خون سوخته هست و فهمیدم ساختمون تو اتیش سوزی سوخته. بعد از روی میز ناهارخوری یه چاقو برداشتم و پشت آسانسور واستادم تا پسره رسید طبقه دوم و تو صورت من نیشخند کثیفی زد من بهش چاقو زدم . حسم این بود که کشتمش. بعد سوار آسانسور شدم و توی آسانسور برای خودم رقصیدم اومدم پایین پلیس اومده بود . من بی اعتنا با چاقوی توی دستم رد شدم و سوار ماشین بابام شدم.
الانم حواسم نبود دستم خورد به انجیل و کتاب افتاد تو سطل آشغال اتاق !