من جین هستم

دیوانگی

من جین هستم

دیوانگی

من دقیقا به کی بدهکارم؟




روز  جمعه ای از خواب بیدار شدم  رفتم بیرون  چشمام باز نمیشد دیدم تیمسار رو کاناپه نشسته کتاب میخونه . یه نگاه انداختم تو اتاق خوابشون مهری نبود در حالیکه یک چشمم بسته بود یکی باز رو به تیمسار گفتم : سلام .... اون یکیتون  کو ؟

خندید . گفت ماشین که دست زن بدی همین میشه دیگه معلوم نیس کجا رفته .

حوصله نداشتم ارشادش کنم هیچی نگفتم رفتم پی کارم .

مهری  که با من  قهر  بوده پیغام داده : جینی جان میخوام کرفس  بپزم گوشتا که پخت زیرشو خاموش کن.


حالا برگشته خونه .هیچ کدوم نمیدونستیم کجا رفته .با خودم گفتم وقتی خودم میزنم بیرون و حالم خوش نیس وقتی میبینم هیچکس نگرانم نشده و ازم نپرسیده  کجا بودم ،  شاید  احساس ازادی کنم اما  ته دلم میگیره. فکر میکنم همه میخوان بم بگن برامون مهم نیستی. بنابراین پرسیدم ! پرسیدم کجا رفته بودین مامان؟

 "  رفته  بودم راه  رفتن  "  !!!!