خیلی زور زدم جور دیگه ای وانمود کنم . به یکی زنگ زدم و لودگی درآوردم و خندیدم . تلفن رو قطع کردم و بلافاصله گریه کردم .
یادم نمیاد آخرین بار کی با هم سر یه میز نشستیم غذا خوردیم. از یه طرف خوب هم هست سر این باهام کل کل نمیکنن.
سه احتمال که برای آینده ی خودم متصورم .
۱) در ایران می مونم ، تا حداکثر ده سال آینده سوساید میکنم.
۲) مهاجرت می کنم و به زندگیم ادامه میدم .
۳) مهاجرت می کنم و بازم سوساید می کنم .
تو این لحظه ۳ به طرز عجیبی از همه محتمل تره
۱) صفحه ای هست به نام "ضایعاتچی " در اینستگرم که کار جالبی میکنه. تا جایی که اطلاع دارم عکس چیزهایی که به دردتون نمیخوره و میخواید واگذار کنید برای پیج میفرستین . یک قیمت پایه حداقلی میذارن که نمیدونم شما تعیین میکنید یا مدیریت صفحه . افرادی که مایل هستن اون کالا رو داشته باشن با قیمتی بالاتر از قیمت پایه میخرنش و پول میره برای انجام کارهای محیط زیستی و امثال اون هزینه میشه . شما با هزینه ی خود خریدار ، کالا رو براش ارسال میکنین . اقدام شما و خریدار در جهت پسماند صفر و کمک به محیط زیست هست . کالاها میتونه هر چیزی باشه حتی دیدم که لوازم ارایش تاریخ مصرف گذشته رو برای انجام کارهای هنری گذاشته بودن که نمیدونم تا چه حد درسته . قوطی ، پارچه، لباس ، هر چیییی... میخریم:)
۲) پاکزی در شهرهای محدودی ، خیلی خیلی محدودی در واقع، زباله تفکیک شده شما رو دریافت و به ازاش پول میده ! ولی تا جایی که میدونم شهرداری ها هم همچین کاری میکنن و در مناطقی هست .
۳) اپلیکیشن yoga time در این ایام کرونایی آموزشهاش رو رایگان کرده .
یه عده هموطن مقیم خارجه هم درد شکم سیریشون گرفته و میگن سال نو ، فقط سال نوی ایرانی :| هموطن تو اینو بگیر اونو بیشتر بگیر! یه سالی برگرد در این جغرافیا زندگی کن اون وقت می بینی به سال نوی دورافتاده ترین قبایل سرخ پوستی هم احتیاج داری واسه در اومدن از حال نکبت .
این بنده ی حقیر فدوی امت که قدیما هیچ مناسبتی رو حساب نمیکردم ،اعتراف میکنم امروز به دنبال مناسبات تقویم های دیگری هم هستم که فعلا تقویم زرتشتی ایران باستان رو برگزیدم ؛ حرکتی در راستای راضی نگه داشتن طرفدارانِ مسلمانِ عجیبِ مکتبِ "ما خودمون فلان مذگان داریم " که به طور عجیبی مخالف برگزاری جشن کریسمس هستن. این در حالیست که عیسی مسیح رو پیامبر الهی میدونن ولی زرتشت رو نه ! الگوی تفکرات اینا تو تصورات من مثل بازی لی لی میمونه، هی از این خونه به اون خونه.
خدای رسول الله مهمتره؟ خب عیسی که رسول الله تر از زرتشته :| ملیت مهم تره ؟ پس نوروز مهم تر از عید مبعث و میلاد پیغمبره :|
چرا و چگونه ؟ :/
نمیدونم علائم بازگشت غرورآفرین دوره های حاد افسردگیه یا نه ... اما من انگار دلم برات خیلی تنگ شده و باور مردنت هنوزم امکان پذیر نیست .
یه چیزی تو دنیا خیلی آزارم میده . اونم اینکه آدما به افرادی که خیلی بدبختن و از همه بیشتر در رنجن کمک نمیکنن اما به ادمایی که اوضاع بهتری دارن کمک میکنن . به کارتون خوابی که کنار خیابو ن یخ میزنه کمک نمیکنن ، یه وعده غذا برا معتادی که قطعا بدبخته نمیخرن ، یه شاخه گل زورشون میاد ولخرجی کنن سر چهار راه اما اگه یه آشنا یا فامیل بخواد جنسیو گرونتر بهشون بفروشه میگن گناه داره ، تازه ازدواج کرده، هزینه داره، عیب نداره اینم کمک ما باشه ! ینی از یه مرحله ی بدبختی که رد شدی انگار دیگه از انسانیت خارج شدی و در وضع حیوانات قرار گرفتی ، دیگه مستحق زندگی انسانی نیستی از دید آدما . انگار که دیگه راستی راستی قابلیتشو پیدا میکنی تو پارک ها و زیر ماشینها بخوابی و سرما نخوری چون انگار که دیگه گربه شدی و پشم در آوردی و حالا دیگه عیب نداره تا کمر خم شی تو سطل زباله دنبال سیر کردن خودت چون به هر حال تمام گربه های شهر هم همین کارو میکنن.
پریشبا رفتم سر قرصای این مرد . از قرصای قلبش که سر درنمیارم راحت میتونه بپیچونتم ولی دو تا جعبه ی کامل قرص پروستاتش رو گذاشته بود کنار .
_ اینا رو میخورین؟
+ نه اونا مال روده س هر وقت خواستم برم اندوسکوپی باید بخورم .
_ روش واضح نوشته پروستاتان ، مال پروستاتتونه که بزرگ شده !
+ عهههه اشتباه دیدم .
قشنگ دو ماهه نخورده :| اونقدر اصرار داشت که دوستم دکتره میرم پیشش تو این کرونایی رفت بیمارستان کرونا سنتر پیش دکتری که کشیک کرونا هم میداد. اون وقت قرصشو نخورده .
امروز میبینم دوباره شروع شده سرگیجه هاش و تلو تلو خوردناش .
+ نگران نباش مال این قرصیه که شروع کردم دوباره به خوردن .
_ همون پروستات؟
+ نههههه
_مغز و اعصاب ؟
+ نه اونا رو که کنار گذاشتم .
_ ینی از داروهای قلبتون یه مدت نخوردین؟ :|
+ آره ناامید بودم نخوردم چون تو پریشب اومدی سر قرص و داروهام سوال جواب کردی امید گرفتم دوباره شروع کردم .
_ :|
توففففف سسسسگ تو این زندگی . دلشو داری بیا مث من ناامید باش
به زندگیم تنوع میدم و کارهای جدید میکنم .
کارهای جدید چیست؟ سفر به مالدیو؟ خیر !
دوختن دکمه های افتاده .
خریدن چیزهای غیر ضروری که تناسبی با جیبم ندارند.
بخشیدن پول های اندکِ شرم آور به خیریه ها .
دور انداختن لباسهای کهنه ای که دوستشان ندارم همزمان با پوشیدن لباسهای کهنه ای که دوستشان دارم.
شرکت در کمپ ترک اعتیاد اینستگرم.
دیگه خودتون تصور کنین زندگی غیر متنوعم چطوره.
توف تو جوونی ای که ما داشتیم که گذشت . این دو تا پیری که بلای جون من شدن بیشتر جوونی کردن از من . تا یکیو میارن تلویزیون که از دورغوزآباد دکتری چیزی شده ، ننه آقای طلب کار نسل ما سرتا پا گوش میشن واسه گوش دادن و سرتا پا چشم میشن واسه چپ چپ نگاه کردن به ما ، فردا صبحش هم میشن زبون که نیش بزنن به گربه بگن تا ما بشنویم . ولی وقتی یکیو میارن تلویزیون ، قشنگ همسن و سال خودت ، از تعاریفش از بزرگ شدنش قشنگ امکانات و رفاه میباره نمیگن معذرت میخوایم ما مدرک داشتیم ولی سواد نداشتیم بچه هامون رو آوردیم جایی که سگ رو بزنی نمی زاد . نمیدونم چرا تو حالت اول ما هی باید تپش قلب داشته باشیم ولی تو حالت دوم اینا هیچ شرمی تو نگاهشون نیست . نکنه راست راستکی ما اپلای کرده بودیم بیایم تو زندگی گوهیتون شاهد گیس و گیس کشی تون باشیم؟
یکی از مزخرف ترین تصاویری که تا ابد تو ذهنم ثبته ، صورت گریون بابامه که شب رو تو ماشینش می موند و خونه نمیومد و از چشای خیسش برا من عکس فرستاد . که چه گوهی بخورم؟ برم غلطایی که کردی رو گردن بگیرم؟